تبليغاتX
عشق آزاد
Welcome To My Weblog


عشق آزاد












من حرفي نداشتم
کلمات مرا زدند
سخت و ستمگرانه
چونان که به سخن در آمدم
رسوا و بي‌پروا
اينک
چه کسي مرا به خانه راه خواهد داد
با اين همه تنِ
سياه و کبود

 

 


بوي برگ ريزان عجيبي در شهر پيچيده است
ديگر کسي پشت پنجره به انتظار آمدن بهار نمي ايستد
بانو
هيچ به درد کهنه آسمان دقت کرده ايد؟
ديگر اسمان هم نمي گريد
بانو
فريب مان دادند
فريب خوردگانيم
که زلالي دريا را ،همه در يکي قطره جستجو مي کرديم
بانو
من از همان اول بارش بي سوال مي دانستم
که گريه علاج دردمان نيست
و دست به سوي آسمان داشتن ،چاره مان نيست
بانوي خوب ساده ام
اشک هايت را پاک کن اينجا گلي به اشک تو نميرويد
خاتون اشک و آه
ببين
دل و دست مرا به اسارت گرفته اند
من بي دست و دل ، آينه را مي روبم
اما راست بگويم
گاهي اوقات دلم به حال دلم ميسوزد
و جور غريبي ميگريم
بانو
ميخواهم از اين پس اندکي مثل ديگران باشم
وقتي باران آمد، بر روي ايوان خانه ام بايستم و خيره به دور باشم
دور تر از فاصله ي بين من و ما
راستي گفته بودم که خواب آينه را ديدم؟
خواب ديدم آينه ام از چشم اتفاق افتاد و نشکست
اما وقتي بيدار شدم
آسمان رنگ ديگر داشت
بانو تو تعبير خواب مي داني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 9:50  توسط عليــــرضا  | 


آلبوم جديد و زيباي حميد عسكري با نام كما را در اين پست برايتان قرار مي دهم كه دانلود كنيد ، حتماً دانلود كنيد چون فوق العاده زيباست

لازم به توضيح است كه اين آلبوم با نام آلبوم جديد شادمهر عقيلي هم پخش شده ، حالا اين آلبوم از كدام يك از اين دو نفر هست خدايش من كه متوجه نشدم ولي صدا و سبك خواندن اين خواننده خيلي شباهت به آقاي شادمهر داره . با اين وجود من احتمال مي دهم كه اين آلبوم از آقاي عسگري باشه به اين دليل كه اگر آقاي شادمهر آلبوم جديدي بيرون داده بود اين شبكه هاي ماهواره اي فارسی زبان همه را خفه كرده بودن از بس كه تبليغاتش را پخش مي كردن.

آلبوم با دو كيفيت 128 كيلوبايت و 64 كيلوبايت است.

 

 

براي دانلود آلبوم لطفاً به ادامه مطلب مراجعه كنيد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 9:18  توسط عليــــرضا  | 


در سال هاي بسيار دور در قرن سوم ميلادي شخصي به نام كلوديوس بر روم حكومت مي كرد. او ارتش بزرگي داشت و علاقه زيادي به كشور گشايي داشت، از تمام مردان خواسته بود كه داوطلب نبرد در جنگ شوند، اما كسي اين كار را نكرد چون همه به همسر و خانواده خود علاقه مند بودند.
كلوديوس عصباني شد و فكر عجيبي به سرش زد، فكر كرد اگر مردان را از ازدواج كردن باز دارد ديگر دلبسته نخواهند شد و همه به ارتش او خواهند پيوست. كلوديوس ازدواج را در كشورش غير قانوني و ممنوع كرد. در اين ميان كشيشي به نام سنت ولنتاين بود كه مانند بقيه مردم با اين قانون مخالف بود او تصميم گرفت زوج هاي جوان را مخفيانه و با يك جشن كوچك به هم برساند. يك اتاق كوچك يك شمع، عروس، داماد، ولنتاين و مراسمي كه تماماً در نجوا برگزار مي شد. تا اين كه يك شب آنها متوجه صداي پاي سربازان نشدند
بله، ولنتاين به زندان افتاد و قرار شد محاكمه شود اما مردم دسته دسته به ملاقات او ميرفتند تا بگويند كه آنها نيز مانند او به عشق ايمان دارند. يكي از ملاقات كنندگان هميشگي او دختر نگهبان زندان بود كه توانسته بود هر روز با اجازه پدرش به ديدارش برود، آنها گاه تا ساعت ها با هم صحبت مي كردند تا اينكه روز 14 فوريه سال 269 ميلادي حكم ولنتاين صادر و او محكوم به مرگ شد. او با نامه كوتاهي از دختري كه هر روز به مللقاتش مي رفت خداحافظي كرد
از آن سال به بعد روز 14 فوريه روز فرستادن پيام عشق است به كسي كه دوستش داريد و مي خواهيد عشق و علاقه تان را به او ابراز كنيد و يا از او بخواهيد كه يار شما يا به قول ولنتاين و يا اصطلاحاً شريك زندگيتان باشد.جمله معروف be my valentineكه آن را شايد تا كنون ديده باشيد.
البته در كشور هاي اروپايي اين روز مراسم جشن خاصي دارد.
سنت ولنتاين نام کشيشي است که در قرون نخست ميلادي زندگي مي ‌کرده است. در زمان زندگي وي ايمان به مسيح و دين مسيح جرم بود و او در راه عشق و ايمان به مسيح تا پاي جان رفت و سرانجام در راه عشق به معبودش شهيد گرديد.
رفته رفته اين روز به روز موسوم به عشاق تبديل کشت و مرسوم است در اين روز تمام زوجها و کساني که در قلبشان عشقي پاک دارند به طريقي محبت و عشق خود را ابراز مي‌کنند.
شما نيز فرصت رااز دست ندهيد و اگر كسي را دوست داريد فقط يك جمله بگوييد: Be my Valentine

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 11:22  توسط عليــــرضا  | 


خدايا،شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدايا از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شدوبغض شرم وپشيمانی ازگناهان ديگرمجال سخن گفتنم نداد.

خدايا ،مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به اين پرنده ي اسير پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .

خدايا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی خواهي.

خدايا..خدايا...خدايا...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 10:57  توسط عليــــرضا  | 


شصت نكته شيرين درباره ي ازدواج

درباره ازدواج بسيار گفته و شنيده ايم، اما مطالبي كه در زير مي آيد شايد براي شما تازگي داشته باشد از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ام، بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد، همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

لطفاْ به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 17:55  توسط عليــــرضا  | 


از همه چيز بچه ايرونيا گفتيم جز چت كردنشون

جالبه...دیگه نه لازمه هول کمیته رو بزنی ، نه لازمه اعصابتو خرد کنی تا از ترافیک فرار کنی ، نه حتی لازمه تیپ بزنی و کلی گریس و رنگ روغن بزنی به موهات . فقط یه پنجره رو باز می کنی ، یوزر و پسووردو می زنی و می ری تو دنیای بی انتهای وب. قربونش برم الانم که دیگه فرهنگ ما ایرانیا چنان ساخته شده که هیچ کسی از اینترنت استفاده الکی نمی کنه . نه کسی دنبال فیتلر شکنه ، نه دنبال سایتای عکس دار باحال (شما بخونید سایتای آموزشی آمیزشی)...هممون فقط می ریم تو دنیای مجازی اینترنت تا با دوستای مجازی تر از خودمون بچتیم! این یعنی استفاده علمی و بهینه و غیر ابزاری از اینترنت.چون اولا : وقتمون تلف نمی شه که بخوایم تیپ بزنیم و بریم با هزارتا بدبختی از ترافیک بگذریم و نه لازمه پول بنزین بدیم ..... خلاصه می ریم تو این دنیاهه و اگه آیدی مون پسرونه باشه که هیچی وهر چی بنویسیم Hi...Hello.. .Asl plz...اسم من آلفرده شما چی؟...هیچکی جواب نمی ده ولی...ولی اگه آیدی دخترونه باشه خدا بده برکت.بس که ارزش خانوما رفته بالا همه می ریزن سر آیدیمون تا بلکه این چیز با ارزشو تصاحب کنن.حالا بگذریم از اینکه اگه پسره اسمش قلي باشه می گه اسمش خاویره و اگه دختره اسمش بلقیس باشه می گه باربارا(آخه می دونین چیه؟می گن یه مرد کوری زن گرفت. یه مدت که گذشت زنه بهش گفت : حیف که کوری و نمی تونی ببینی من چقدر خوشگلم.مرده گفت : والا به قول خودت من کورم و نمی بینم ولی تا اونجا که عقل من می رسه اگه تو خوشگل بودی چشم دارا تو رو می گرفتن و به من کور نمی رسیدی).آره خلاصه آخر قضیه اگه هر دوشون شانس بیارن و بتونن چاخاناشونو واسه همدیگه قابل قبول کنن ، با هم قرار می ذارن...

.حالا بذارین یکم از چاخانا بگم...مثلا خانم غذای مورد علاقه ش نون چاییه ، می گه غذای مورد علاقه من پیتزا با گوشت فیله نهنگ جنگلهای آمازونه . یا چه می دونم آقا خواننده مورد علاقه ش حميرا سيرابيه می گه من فقط آهنگای دی جی آنتونیو باراباسو گوش می دم.حالا این اسمارو از کجاشون در میارن؟من می دونم ولی خوب نیس بگم از کجاشون.خلاصه قراره رو با هم می ذارن و باز میان با هم می چتن و این به اون می گه خیلی گیجم بی تو هیچم و اون به این می گه بی تو می میرم مثل پیچک دورت می پیچم و الاماشاالله ، تا می رسن به قرار حضوری...

می رسن به قرار حضوری و دادن مشخصات...دختره به پسره می گه من پوستم سفیده با بینی کوچیک سربالا که تازه یه ماهه عملش کردم و لب و دهن غنچه ای و قد بلند و چه می دونم موهای بلوند جگری ( آخه تو نمی دونی دختره چه جیگریه ) و مانتو شلوار مشکی مایل به قرمز. پسره هم می گه من رنگ پوستم نقره ای مایل به سبزه ( احتمالا کپک زده ) با قد بلند و عینک ریبن پلیس گربه ای و بلیز شلوار هفت رنگ . بعد هر کدوم می رن تو فکر که حالا این لباساتو از کجا جور کنیم...

خلاصه روز قرار می رسه و آقا با یه شاخه گل میمون و خانم با یه شاخه گل رز زرد می رن سرقرار . آقاهه مادربزرگ دختره رو می بینه که اومده سرقرار...در حقیقت یه چیز سیاه پشمالو می بینه به قاعده رطیل که لباس تنش کردن و اگه احیانا لباساش سیاه باشه تو شب گم می شه و یه ایران نمی تونن پیداش کنن.خانمه هم از اون طرف یه نون سنگکی رو می بینه با بیدرسود ( لباسکار سرتاسری ) که خدایی هفت رنگه . از رنگ غذا بگیر تا رنگ روغن ترمز ماشین و رنگ شاش بز که معلوم نیست این آخری از کجا اومده . و اینجاس که می زنن به تیپ هم : که تو به من دروغ اغفالی گفتی و چه می دونم تو منو به دروغ اغفال کردی و از این حرفای استرس آور و بعدشم از هم جدا می شن و خانم می مونه و گل رز و دنیای اینترنت وآقا و گل میمون و آیدی دخترونه...تا باز هر کدوم یکی رو گیر بیارن و این بازی رو سرش پیدا کنن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 15:7  توسط عليــــرضا  |