تبليغاتX
عشق آزاد
Welcome To My Weblog


عشق آزاد











امروز درست 40 روز است كه ديگر تو نيستي

درست 40 روز است كه با رفتنت نيمي از وجودم مرده است

درست 40 روز است كه وجود نازنين تو را پدر در زير خاك نهاده ايم

درست 40 روز است كه جاي خالي تو در خانه عذابمان مي دهد

درست 40 روز است كه نگاه پر از محبت تو ديگر در خانه عشق نمي آفريند

درست 40 روز است كه من و مادر در خانه اي سوت و كور زانوي غم بغل كرده ايم

درست 40 روز است كه نگاهمان بر عكس پدر بر روي ديوار خشكيده است

درست 40 روز است كه خاطرات شيرين با تو بودن را مرور مي كنيم

درست 40 روز است كه مادر از غصه تو بيمار است و من پرستار

درست 40 روز است كه مغمومم كه چرا قبل از فوت تو آرزويت را كه همانا ازدواج من بود برآورده نساختم

درست 40 روز است كه مدام خود را ملامت مي كنم و از خود مي پرسم كه آيا پدر از من رازي است ، آيا مرا بابت خود خواهيم خواهد بخشيد.

اي كاش بودي پدر ، اي كاش نمي رفتي ، اي كاش تنهايمان نمي گذاشتي ، حداقل اي كاش به خوابم مي آمدي و مي گفتي كه از من رازي هستي و مرا بخشيده اي.

با رفتنت من و مادر در زير بار غصه و غم شانه هايمان خميده است

رازي هستيم به رضاي خدا هر چند كه رضايش در جهت غم ما رغم خورد

روحت شاد و يادت گرامي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 8:29  توسط عليــــرضا  |